درباره من

 

 درباره‌ی من

ابتدا در سرمای چکنه به دنیا آمدم، دوباره در گرمای واژه‌ها زاده شدم.»

مهتاب صادقی هستم؛ نویسنده، دبیر بازنشسته آموزش و پرورش، جوینده‌ی آرامش میان واژه‌ها.

پنجاه‌ و سه سال پیش در سوز و سرمای چکنه به دنیا آدم. از یکی شنیدم نامم را از چراغ مهتابی بالای سرشان الهام گرفتند و گذاشتند مهتاب.
نوجوانی و جوانی‌ام آسان نگذشت، در هر رنجی بذر مقاومتی کاشته شد.

 از کلاس درس تا دفتر واژه‌ها

در مهر ۱۳۷۱ با دبیری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه حاج ملاهادی سبزواری به آموزش‌وپرورش پیوستم.
 خوشحال بودم که در زادگاهم، کنار پدرم زندگی می‌کنم و معلمم. خوشحالی‌ام چند هفته بیشتر نپایید، پدرم را با بماری نارسایی کلیه ناشی از دیابت نوع دو، از دست دادم. زمانی که نیاز داشتم تنهایی و نبود مادر را با نگاه‌های پرمهرش پر کنم. می‌خواستم اولین حقوقم را برای سپاسگزاری روی سرش بریزم شاهد خنده‌هایش باشم و سپاسگزاری کنم.
از همان روز فهمیدم زندگی همیشه مطابق آرزوها پیش نمی‌رود، پستی‌ها و بلندی‌های زیادی دارد که شاید بتوان با عشق و تعهد در خوشی و ناخوشی‌ها ادامه داد.

بیست‌ودو سال در مدارس شهری و روستایی تدریس کردم و در اسفند ۱۳۸۸ تصمیم گرفتم بازنشست شوم که هیچوقت به بازنشستگی زودهنگام فکر نکرده بودم، شاید این هدیه‌ای بود برای تولد پسرم تا بتوانم با فراغ بال، مادری کنم و خود بهتری بسازم.

 زاده از خود

این روزها، وقتم را بیشتر صرف خواندن، نوشتن و رشد فردی می‌کنم. بعد از این که پسرم را از آب و گل درآوردم و دخترانم را برای رسیدن به آرزوهایشان پر دادم.
به باور من، هر انسان دوبار زاده می‌شود: یک‌بار از مادر، و یک‌بار از خودش.

با الهام از کتاب راه هنرمند خانم «جولیا کامرون»، نوشتن صفحات صبحگاهی را به عادتی روزانه تبدیل کرده‌ام، تا ذهنم از افکار مسموم و نشخوارهای ذهنی پاک شود.

سلامتی برایم نخستین اولویت است:
روزی نیم ساعت ورزش می‌کنم، پیاده‌روی می‌کنم، به خواب کافی و تغذیه‌ی سالم اهمیت می‌دهم. برای درمان روح خسته‌ام، گاه تفریح، بیشتر نوشتن را درمان می‌دانم.

 بازگشت دوباره به مدرسه

از سال ۱۴۰۲ دوباره به تدریس و مدرسه برگشتم؛
در مقطع متوسطه‌ی اول، درس فارسی، املا و نگارش را تدریس می‌کنم.
گاهی در چهره‌ی شاگردانم، خود نوجوانم را می‌بینم؛ دختری با احساسات لطیف و صبری اندک،
که به دیده‌شدن و شنیده‌شدن نیاز دارد.

سعی می‌کنم پلی باشم میان دنیای ناآرام آن‌ها و آرامش درونم، تا از بحران نوجوانی به سلامت بگذرند.

 نوشتن؛ راهِ بازگشت به خویشتن

نوشتن برایم نوعی مدیتیشن است، بازگشتن به خویشتن.
وقتی می‌نویسم، تاریکی‌هایم روشن می‌شوند.
نوشتن ذهنم را آرام و روحم را سبک می‌کند و اعتماد به‌ نفس تازه می‌بخشد.

معتقدم اگر برای گرفتن حق فقط یک راه وجود داشته باشد؛ راه «نوشتن» است.

 خانه‌ی دوم من

سال ۱۴۰۰ به دنبال مشکل جسمی شانه یخی با مدرسه‌ی نویسندگی شاهین کلانتری آشنا شدم. در کارگاه‌های نوشتن شرکت کردم. هم زمان با فیزیوتراپی دستی که درد داشت و بالا نمی‌‌رفت بسیار نوشتم. سال ب‌عد وب سایتم را راه‌اندازی کردم؛ جایی آرام و شخصی برای ثبت تجربه‌ها، تأمل‌ها و خاطراتم.

اینجا، خانه‌ی دوم من است؛
جایی که با واژه‌ها به دنیای درونم سفر می‌کنم، می‌نویسم، اصلاح و رشد می‌کنم.

 سپاس و همراهی

در کنار نوشته‌هایم، ستونی را به خاطرات کوهنوردی برادر بزرگم عباس صادقی اختصاص داداه‌ام؛
در مجموعه‌ی سی قسمتی «خاطرات یک کوهنورد» را با زبانی شیرین و طناز به قلم ایشان می‌خوانید.

از تمام کسانی که در مسیر رشد فردی الهام‌بخش من بودند سپاسگزارم،
همچنین از شما خواننده‌ی محترم که نوشته‌هایم را می‌خوانید و نظرتان را می‌نویسید،
از صمیم قلب قدردانم.

شما بهترین راهنمای من در مسیر نوشتن هستید.

🌕 و هنوز مهتاب می‌ نویسد …

من زنی‌ام که از میان سال‌ها تجربه، دوباره زاده شده‌ام.
نه برای فرار از گذشته، بلکه برای درخشش در اکنون.
اینجا می‌نویسم تا یادم نرود:
زندگی، حتی در سکوت، ادامه دارد…

با احترام:

مهتاب صادقی