باید بارها بنشینم و عکسهایت را تماشا کنم،
من که سالها از کنار تو گذشتهام،
چون عابری گیج و خاموش،
غرق در افکار خود،
بیآنکه لحظهای درنگ کنم و به تو نگاه کنم.
چشمانم بر درها و دیوارهایت لغزیده،
در چالهچولههای پیادهروهایت
ساعتها و سالها
پیاده و سواره گشتهام،
بیآنکه در کنارت بنشینم
و قصههای خاموشت را بشنوم.
ای شهری که در دل خود حرفها داری،
ای که رازهایت را در بامهای ترکخورده و دیوارهای فرسوده پنهان کردهای،
میآیم تا تب دیوارهایت را لمس کنم،
تا برآمدگی و فرورفتگی آسفالتهایت را
با کف پاهایم حس کنم.
قدم به قدم،
با احترام پا بر زمینت میگذارم
و به دیدارت میآیم،
به دیدار تو
که پس از خانهی پدری،
پس از زادگاهم،
آغوش شدی برای من و خانوادهام.
در کوچههایت و مدرسههایت
فرزندانم آموختند چگونه زندگی کنند،
چگونه در برابر سختیها بایستند
و از ریشههای استوارت جان بگیرند.
من سالها در پی نان و آب
در خیابانهایت دویدهام
تا به خود ثابت کنم:
بیبابا هم میشود
نان داشت،
آب داشت
و هنوز،
به امیدی در دل این شهر نفس کشید.
تلخند در تاریکی
گشتانهی هفتم ما را برد به جایی تاریک و دنج، جایی که باید سکوت میکردی، میدیدی و میشنیدی…
جایی که باید میتوانستی بیش از یک ساعت ارتباط کلامی را با همراهانت قطع کنی و با گوشهایت بیاموزی.
با مترو رفتیم میدان شریعتی. همان تقیآبادی که تاریخش مبهم است؛ میگویند سالهای دور مزرعه بوده.
میدان تقیآباد حدود سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ شکل گرفته و امروز یکی از محورهای اصلی شهر مشهد است.
از یک سو به کوهسنگی میرسد، از سوی دیگر به خیابان دانشگاه، از سمتی به بهار و از طرف دیگر به احمدآباد که بالادستش ملکآباد است و در ادامه وکیلآباد.
بعدتر میرود سمت ییلاقات؛ سمت راست جاده شاندیز قرار دارد و در سمت چپ دیدنیهای مسیر و شهر طرقبه.
بلیت سینما برای ساعت ۱:۴۵ بود.
چون دو ساعت فرصت داشتیم، سری به مجتمع قدیمی و معروف زیستخاور زدیم.
من این مرکز خرید را از قدیم میپسندم. سکوت و آرامش خاصی دارد. انگار اجناس در آنجا متورم نمیشوند و آدمها برای خرید دستشان باز است.
هنوز هم روی بعضی لباسها قیمت کمتر از دویست و سیصد هزار تومان را میبینی، شاید نپسندی و نخری اما ته دلت آرام است، آشوب نمیشود.
بماند که طبقات منفی به لطف تورم لعنتی دست از تلاش کشیده و از گردونه رقابت خارج شدهاند. مغازههای زیادی را خالی از فروشنده و گرمی بازار و غمگین میبینی.
«زیستخاور مجتمعی ۱۹ طبقه با بیش از ۷۰۰ واحد تجاری و اقامتی است که چهار طبقهاش مخصوص بخش تجاری است:
طبقه همکف: ۱۷۰ مغازه
طبقه اول: ۱۹۳ مغازه
منهای یک: ۱۷۷ مغازه
منهای دو: ۱۵۲ مغازه
اکثر مغازهها لباس، ساعت، زیورآلات، صنایعدستی، خشکبار و سوغات مشهد میفروشند.»*
در کنار مجتمع، بانک تجارت، خودپرداز، قهوهسرا، وسایل بازی کودکان و پارکینگ وجود دارد.
بهتازگی هم در محوطهی بیرونیاش آبمیوهفروشی دنج و باصفایی باز شده برای زمانی که از خرید با دستهای خالی برمیگردی، نوشیدنی خنک بنوشی داغ گرانیها را فرونشانی و خرمن امید و آرزوهایت را به دست باد نسپاری.
چیزی نخریدیم، آتش دلمان را هم ننشاندیم. چون کمی آنطرفتر باید روی صندلیهای سینمای آفریقا مینشستیم، تا فیلم کمدی _ اجتماعی آقای زالو را تماشا کنیم.
فیلمی به کارگردانی و تهیهکنندگی مهران احمدی، نویسندگی حمید اکبریخامنه و با هنرمند تعدادی از ستارگان کمدی که هرکدام بهتنهایی میتوانند تماشاگران را به سینما بکشانند.
نکتهی جالب اینجاست که سینما ما را به سمت خود کشاند، ما اصلاً نمیدانستیم ۷ آبان اولین روز اکران این فیلم کمدی است.
ما به طور اتفاقی و شاید اشتباهی در اولین روز، بین تماشاگرانِ پیگیر و پروپاقرص سینما نشسته بودیم!
فیلم هم خنداند، هم فکر داد.
پشت خندههایش، نگاه انتقادی و اجتماعی تندی پنهان بود که ارزش دیدن دارد.
اگر دنبال خنده و در عین حال تأمل در لایههای زیرین جامعه هستید، فیلم آقای زالو را از دست ندهید.
اگر این نوشته را پسندیدید برای دوستانتان هم بفرستید.
مهتاب صادقی
۱۴۰۴/۸/۹
*منبع: اینترنت






آخرین نظرات: