خاطره نویسی
خاطره نویسی

صدای مادرم

یک شب، خواب مادرم را دیدم، یک کاسه میوه خشک، در دستش بود. گفتم: ” مادر جان، از کجا آوردی؟” گفت: “فاطمه‌خانم، دخترعمویت داد.” روزی

ادامه مطلب »