بخوان و بنویس

 

📖 تولد کانال «بخوان و بنویس»

سلام دوستان،
امروز با الهام از «کمپ ایده‌پزی»، تصمیمی جدی گرفتم و کاری را به انجام رساندم که مدتی در ذهنم مانده بود:
راه‌اندازی کانال تلگرامی برای اشتراک نوشته‌هایم.

مدت‌ها بود به ایجاد یک کانال فکر می‌کردم،
اما ذهنم همیشه طفره می‌رفت و بهانه می‌آورد که «ضروری نیست».
تا این‌که به توصیه‌ی بزرگان، تصمیم گرفتم مسئله را روی میز بگذارم و از زوایای مختلف بررسی کنم.

قلم و کاغذ برداشتم و چند سؤال از خودم پرسیدم:

۱. دلایل مخالفت ذهنت با ایجاد کانال تلگرامی چیست؟
ذهنم شروع کرد به فهرست‌کردن بهانه‌ها و ترس‌ها؛ همان حرف‌های همیشگیِ «سانسورچی درون» که همیشه در گوشم می‌گفت:
«ولش کن، فایده‌ای ندارد، وقت تلف می‌شود…»

۲. چرا در برابر تغییر سرسختی نشان می‌دهم و از فرصت‌های پیش‌آمده استفاده نمی‌کنم؟
به پاسخ‌های ذهنم گوش دادم، اما به‌جای پذیرش، آن‌ها را روی کاغذ آوردم و نگاهشان کردم.

۳. چرا از آموختن زود خسته می‌شوم و از مسیر خارج می‌شوم؟
وقتی این پرسش را نوشتم، به آرامی فهمیدم مشکل از من نیست، از ذهنِ ترسوی من است؛
ذهنی که از تجربه‌ی تازه می‌ترسد.

وقتی موانع را با دقت مرور کردم، متوجه شدم هیچ‌کدام دلیل قانع‌کننده‌ای ندارد.
همه‌شان بهانه‌هایی بودند برای پنهان‌کردن ترس.

آن‌وقت شروع کردم به نوشتن از ثمرات و مزایای داشتن کانال برای رشد و توسعه‌ی فردی‌ام.
وقتی مزایا را کنار معایب گذاشتم،
پرده‌های تردید کنار رفت و ذهنم بیدار شد.

با قلم، بر دهانِ سانسورچی درون سرپوشی آهنی گذاشتم،
افکار مزاحم را دور ریختم
و تولد کانال «بخوان و بنویس» را به خودم تبریک گفتم. 🎉

🌸 چرا «بخوان و بنویس»؟

خواندن و نوشتن، دو بال اصلی زندگی من‌اند.
از نوجوانی کتاب می‌خواندم و با شوق، انشاهای مدرسه را می‌نوشتم.
خواندن روشنم می‌کند و نوشتن به قلبم نیرو می‌دهد.

خواندن و نوشتن در من، روحیه‌ی شاد کودکی را زنده می‌کند؛
همان بازی‌ها و سرخوشی‌هایی که اگر ادامه می‌یافتند،
شیرین‌ترین خاطراتم می‌شدند.

می‌خواهم دوباره کودکی کنم؛
به دنیای نوجوانی برگردم، در خیال غرق شوم
و احساسات فروخورده‌ام را با نوشتن زنده کنم.

«بخوان و بنویس» فقط یک نام نیست،
بیانگر زیستنِ دوباره‌ی من است —
زیستنِ زندگیِ نزیسته‌ام.

با خواندن به سال‌های شیرین کودکی بازمی‌گردم؛
به روزهایی که کتاب‌های جیبی پدرم را یواشکی از کتابخانه‌اش برمی‌داشتم
و با ترسی شیرین، در پنهان‌ترین گوشه‌ی خانه می‌خواندم.

وقتی از پدر کتاب می‌خواستم، می‌گفت:
«این کتاب‌ها برای تو زود است، بعدتر بخوان.»
اما من نمی‌توانستم منتظر بمانم!
کتاب را پنهانی می‌خواندم، و هنوز هم
مزه‌ی ملسِ داستان‌های پلیسی، عاشقانه و بوی کاغذهای کهنه‌ی آن کتاب‌ها
در مشامم مانده است.

📚 بازگشت به ریشه‌ها

با رفتن به دانشگاه، ازدواج و مشغله‌های کار،
رابطه‌ام با دنیای خیال کم‌کم خاموش شد.
کتاب‌های خشک درسی و پرونده‌های اداری، جای شعر و احساس را گرفتند.

سال‌ها بعد، ناگهان فهمیدم به دوران بازنشستگی رسیده‌ام —
اما این بار، بیدارتر از همیشه.

حالا روزهایم را با خواندن و نوشتن آگاهانه می‌گذرانم؛
کتاب‌های تازه می‌خوانم، جمله‌های زیبا را یادداشت می‌کنم
و یادداشت‌ها را در کانال تلگرام، وب‌سایت و اینستاگرامم با دیگران به اشتراک می‌گذارم.

مطالعه‌ی هدفمند و تمرکز، ذهن را تیز و چالاک می‌کند.
برای من، این کار شروعی دوباره است،
آغازی برای روشن‌نگه‌داشتن ذهن و دل.

با عشق به واژه‌ها و امید به رشد،
صفحه‌ی تازه‌ای در زندگی‌ام باز کرده‌ام.
«بخوان و بنویس» فقط یک کانال نیست،
داستانِ ادامه‌ی من است.

با مهر،
مهتاب صادقی

1402/5/4

آدرس کانال تلگرامی:

https://t.me/mahtabsadeghi48

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط