راه هنرمند؛ تجربهای برای بازیابی خلاقیت
کتاب راه هنرمند نوشتهی جولیا کامرون، با ترجمهی روان گیتی خوشدل، از سال ۱۳۷۷ تاکنون بارها تجدید چاپ شده است. کامرون این کتاب را به مارک برایان تقدیم میکند؛ کسی که به گفتهی خودش بدون او این اثر شکل نمیگرفت.
نزدیک به سی روز است که این کتاب را با دقت و جدیت میخوانم و تمرینهایش را انجام میدهم. برخی تمرینها آساناند، اما برخی دیگر مثل آیینهای هستند که ما را بیمحابا مقابل احساسات، عواطف و حقیقتهایی میگذارند که سالها از آنها چشم پوشیدهایم.
اولین بار نام این کتاب را از «آقای شاهین کلانتری» شنیدم؛ مدیر مدرسه نویسندگی. کتاب را خریدم و با مفهوم «صفحات صبحگاهی» آشنا شدم.
آن روزها نه با ابزارهای بنیادی آشنا بودم و نه با تأثیر عمیق این تمرینها. همین ناآشنایی باعث شد کتاب را نیمهکاره رها کنم و مثل بسیاری از کتابها به قفسه بسپارم. تنها چیزی که در ذهنم ماند، همان صفحات صبحگاهی بود.
امسال به پیشنهاد یکی از دوستان، دوباره کتاب را برداشتم. اینبار با نوشتن و امضای تعهدنامه. با این نیت که موانع خلاقیتم را بردارم و به خواستههایم نزدیکتر شوم.
امروز، ۲۱ آذر ۱۴۰۲، به هفتهی چهارم رسیدهام؛ صفحهی ۱۱۱.
هفتهی چهارم: بازیابی حس انطباق گفتار و کردار
این هفته برایم چالشی است؛ چالشی از جنس روبرو شدن با خود واقعیام.
در این هفته باید از مطالعهی هر کتاب، محتوا، یا آموزش جدید بپرهیزم.
برای کسی مثل من که همیشه خواندن بخشی از تنفس ذهنیاش بوده، این سختترین تمرین است.
اما حقیقت این است که محرومیت از مطالعه، سکوت را عمیق میکند.
سکوت راهی است برای دیدن درون.
برای روبرو شدن با احساساتی که سالها پنهانشان کردهایم یا تظاهر کردهایم نیستند.
صفحات صبحگاهی کمک میکنند این احساسات به سطح بیایند؛ دیده شوند، لمس شوند، و به ما اجازه دهند با خودمان صادقتر باشیم.
در این هفته، ستون فقرات معنویمان با نوشتن تنظیم میشود. باید به این احساسات احترام بگذاریم و از دیدنشان فرار نکنیم.
این محرومیت ذهن را به تکاپو میاندازد. ما هر صبح مینویسیم، هر هفته یکبار با «هنرمند درون» قرار ملاقات میگذاریم و به کارهای هنری عقبافتاده میپردازیم. از شلوغی کانالها، گروهها و کلاسها فاصله میگیریم تا صدای خودمان را بشنویم.
پل گوگن میگوید:
«برای اینکه ببینم، چشمانم را میبندم.»
با نوشتن صفحات صبحگاهی، لایههای درونی لایروبی میشود؛ چشمهی ذهن میجوشد و اندیشه زلالتر میشود.
من همیشه شاکر خدا بودهام؛ برای آشنایی با این کتاب هم سپاسگزارم.
بارها دیدهام که وقتی چیزی از خدا خواستهام، بیمنت و بیمنتگذاری، از دری که حتی تصور نمیکردم وارد زندگیام شده است.
دست حمایتگرش از آستین دوستان بیرون میآید و ما را به سمت تفکر، نوشتن و بازیابی دنیای درون هدایت میکند.
داستان آشنایی من با کتاب راه هنرمند
سالها پیش نه میخواندم و نه مینوشتم. زندگی پرمشغله مرا از خود واقعیام دور کرد. اما دوباره همان رموز قدیمی، همان نیروی پنهان، مرا صدا زد و به نوشتن برگرداند. یادم آورد که حضور در لحظه یعنی چه؛ توجه به دم و بازدم یعنی چه؛ و اینکه نیرویی برتر در هر لحظه ما را هدایت میکند.
واقعاً گاهی یک کلمه، یک جمله، یک کتاب یا حتی یک دوست کافیست تا معجزهای رخ دهد.
مارشال مکلوهان میگوید:
«عاشقان مطالعه فقط کتاب نمیخوانند؛ واژهواژه را مزهمزه میکنند.»
اما سال ۱۴۰۰، سال عجیبی بود. اوج کرونا، خانهنشینی، ترس، و کابوسهای شبانه.
سفر دخترم به کره جنوبی ذهنم را آشفته کرده بود. شبها خواب راحت نداشتم.
بعد از دو ماه به «شانهی یخزده» مبتلا شدم. درد جسمی و درد ذهنی دستبهدست هم داده بودند.
قصهاش را قبلاً در «شروع دوباره» نوشتهام.
چخوف میگوید:
«اگر میخواهید به هنر برسید، اول زندگیتان را مرتب کنید.»
صفحات صبحگاهی همین کار را میکنند؛
احساسات پنهان را بیرون میکشند.
چیزی که بهظاهر مهم نیست، ناگهان مهم میشود.
روزی که دخترم برای رسیدن به آرزوهایش راهی سئول شد، من مشغول خیالات و نگرانیهایی بودم که با عقل جور در نمیآمد. شرایط کرونا اجازه مهمانی و جشن خداحافظی نمیداد. چند نفر ماسکزده تا دم خانه آمدند. دو سه نفر هم تا فرودگاه بدرقهاش کردند. همان حضور کوچک، در آن روزهای پرترس، برای من و دخترم بسیار دلگرمکننده بود.
اما درون من چیز دیگری میگذشت.
میخواستم برایش جشن بگیرم. موفقیتش را فریاد بزنم. زحماتش را ببینند.
اما عقل نه میگفت و قلب بله.
در نهایت، عقل غلبه کرد و سکوت کردم.
احساساتم را کوچک جلوه دادم، اما آنها کوچک نبودند.
تمرینهای کتاب کمک کرد این احساسات دوباره به سطح بیایند.
کمکم کردند بفهمم کجا از خودم فرار کردهام، کجا ترسیدهام و کجا خودم را سانسور کردهام.
در پایان این چهار هفته، تصمیم گرفتهام تجربههایم از این مسیر را با شما در میان بگذارم.
میتوانید از طریق کانال تلگرام «راه هنرمند | بازیابی خلاقیت» با ابزارهای بنیادی آشنا شوید و این مسیر دوازدههفتهای را با آگاهی بیشتری طی کنید:
نشانی @Mahtab48
با مهر و سپاس
مهتاب صادقی
1402/9/21





4 پاسخ
با امید به حق برای سلامتی و موفقیت دختر عزیز تان 🙏
و تسلای غم فراق برای شما 🙏☘️
مهتاب جان قلم زیبایی دارید . نوشته های تان مخاطب را جذب می کند و کنجکاو به ادامه خواندن و …
تندرست و پیروز باشید تا همیشه 🙏🌹😍
zari
سلام زری جان، از این که نوشتهام را خواندید و برایم از احساستان نوشتید، بسیار سپاسگزارم. من هم برای دخترخانمهای گلتون بهترین آرزوها را دارم.
سلام مهتاب عزیز بسیار عالی می نویسید وقطعا هالی تر هم خواهد شد
همه ماها داستانی از زندگی رو پشت سر گذاشتیم ولی خیلی خوبه که آدمهای مثل شما همیشه به فکر رشد وتوسعه فردی بودن وهستند وخواهندبود ❤️
سلام ناهید عزیز، از حضورتون در اینجا و بازخوردتون بسیار سپاسگزارم. برقرار باشید.