گشتانۀ سوم، بازار بین‌المللی طرقبه

طعم آرامش در طرقبه

دیروز، چهارشنبه صبح، بعد از خوردن صبحانه، من و همسرم یک کوله‌پشتی کوچک از خوراکی برداشتیم و رفتیم گشتانه‌ی ۳.

همسایه ماشینش را ناجور پارک کرده بود مجبور شدیم قید گشتن با ماشین را بزنیم و پیاده برویم تا مترو.

با قطار شهری رفتیم تا پایانۀ وکیل‌آباد و از آنجا سرِ خط سوار اتوبوس‌های طرقبه شدیم.

با نقلیه‌ی عمومی رفتن این خوبی را دارد که در قطار و اتوبوس آدم‌ها و رفتارشان را می‌بینی دقایقی در اجتماع نفس می‌کشی و بین مردم زندگی می‌کنی.

داخل اتوبوس و بیرون را با دقت تماشا می‌کنی بیشتر با هم حرف می‌زنی و در کنار هم می‌نشینی.

تا ساعت چهار در طرقبه بودیم. در بازار بزرگ بعثت قدم زدیم، جایی پر از زندگی، خرید و لبخند.

بیشتر خریداران عرب‌‌نژاد بودند. زن‌ها، مردها و کودکان عرب‌ ریخته بودند وسط بازار طرقبه.

می‌خریدند بی پرسش از ثمن اشیا، با دست‌های پر قدم می‌زدند سمت تاکسی دربستی که آمده‌بود دنبالشان.

در پارک‌ها می‌گشتند از دست فروش‌ها جوراب‌جات و خنزر پِنزر می‌خریدند.

بعد از دور زدن در اطراف بازار بین‌المللی بعثت، از آلوخشک‌های طرقبه خریدیم با یک بلوز نخی خوش‌رنگ، هدیه به کسی که جمعه چهلمین روز درگذشت برادر بزرگش است.

در رسم ما ایرانی‌ها کار قشنگی هست، با لباس رنگ روشن، صاحب عزا را از لباس سیاه درمی‌آورند، به نشانه بازگشت آرامش و امید به زندگی.🌼

بعد از خرید، رفتیم باغ تمشک نزدیک بازار طرقبه، نشستیم روی صندلی ساندویچ و میوه‌ای را که آورده بودیم خوردیم.

نسیم خنک، بوی خاک، صدای مردم، رقص برگ‌ها، آواز پرنده‌ها… همه چیز پر از حس زندگی بود.

بعد هم سری زدیم به بستنی‌فروشی پدربزرگ و فالوده‌بستنی سنتی طرقبه خوردیم.

طعم خوش و اصیلی داشت.

فالوده‌بستنی _ مخصوص طرقبه

پیاده قدم زدیم تا ایستگاه، دم‌دمای غروب با اتوبوس برگشتیم نیم ساعت قبل از این‌که پسرم از مدرسه برسد، خانه رسیدیم.

دیروز خیلی خوش گذشت…
از آن روزهایی بود که در حافظه‌ی خاطرات آدمی ماندگار می‌شود. 🌤

عکس‌های طرقبه را از لینک زیر ببینید:

https://t.me/mahtabsadeghi48/1730

با یک تیک، برو گشتانه 4

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط